الملا فتح الله الكاشاني

229

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

معترضه است و ضمير از براى شأنست يا ضمير مبهم است و اخراجهم مفسران يا راجع باخراج كه مصدر تخرجون است چه فعل دال است بر مصدر و اخراجهم تأكيد آنست يا مفسران يعنى قوم خود را از ديار ايشان بيرون مكنيد و حال آنكه حرام كرده شده است بر شما به حكم ميثاق و بيرون كردن ايشان * ( أَ فَتُؤْمِنُونَ ) * آيا ميگرويد * ( بِبَعْضِ الْكِتابِ ) * بپارهء از احكام كتاب تورية كه فديهء اسيران است * ( وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ ) * و كافر ميشويد و تصديق نميكنيد به بعضى ديگر كه آن قتل و اخراج است * ( فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ) * پس نيست مكافات آن كس كه بكند * ( ذلِكَ ) * اين چنين عهد شكنى يا نافرمانى را * ( مِنْكُمْ ) * از شما كه يهوديد * ( إِلَّا خِزْيٌ ) * مگر خارى و رسوايى * ( فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ) * در زندگانى دنيا كه آن قتل بنى قريظه است و سبى ايشان و اجلاى بنى نضير و ضرب جزيه بر غير ايشان از اهل يهود اصل خزى ذلى است كه مستحى منه باشد و لهذا در هر يك از قتل و اجلا و ضرب جزيه مستعمل است و به صحت پيوسته كه چون لشگر اسلام به زير حصن بنى النضير فرود آمدند و تا بيست و پنج روز آنجا نشستند اهل حصن بزنهار آمده التماس كردند از پيغمبر ( ص ) كه سعد معاذ را حكم سازد تا به حكم او راضى شده از حصن پائين آيند پيغمبر ص سعد را حكم ساخت و چون فرود آمدند سعد حكم بقتل رجال ايشان و سبى نسوان و صبيان ايشان كرد و رسول ( ص ) فرمود به خدا سوگند اى سعد كه حكمى كردى كه خداى تعالى از بالاى هفت آسمان همين حكم كرده پس بفرمود تا مردان را مقيد كرده بمدينه بردند و در سراى بنى النجار حبس كردند و زنان و كودكان را سبى كردند و مالهاى ايشان را قسمت كردند و چون رسول ( ص ) بمدينه آمد فرمود تا چند خندق بكندند و أمير المؤمنين عليه السّلام را بفرمود تا همهء مردان ايشان را بيرون آورد و در كنار آن خنادق برده كردن ايشان ميزد و در آن خنادق ميانداخت حى بن اخطب و كعب بن اشرف كه رؤساى ايشان بودند گفتند آيا با ما چه كنند كعب گفت حكم بقتل ما مقرر شده به آن تسليم بايد شد چون حى را نزد رسول ( ص ) آوردند دست با گردن بسته آن حضرت در او نگاه كرد و گفت اى حى هر كه را خدا مخذول كند چنين باشد و چون وى را نزد أمير المؤمنين آوردند گفت قتل الشريف على يد الشريف كشته شد شريف بر دست شريف آن گاه حى گردن بكشيد و سر پيش انداخت و أمير المؤمنين عليه السّلام گردن وى را بزد خزى در دنيا اين بود كه برايشان رفت * ( وَيَوْمَ الْقِيامَةِ ) * و روز قيامت * ( يُرَدُّونَ ) * باز گردانيده شوند در محشر * ( إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ ) * بسوى سختترين عذابى كه آتش دوزخ است و يكى از علامات شدت آن دوام آنست و اين به جهت آنست كه عصيان ايشان اشد است * ( وَمَا اللَّه بِغافِلٍ ) * و خداى